الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

153

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

همان اندازه بيمارى از بدن فرد خارج شود چه نوع پيه است ؟ امام عليه السّلام فرمود : « شحم البقر ؛ « 1 » پيه گاو » 8 - هم‌چنين از ابو ابراهيم عليه السّلام روايت كرده كه فرموده : « السويق و مرق البقر يذهبان الوضح ؛ « 2 » آرد سبوس گرفته ، آبگوشت گاو ، پيسى را از بين مىبرد » 9 - نيز از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و گفته است : به حضرت عرض شد ، ابو الخطاب مردم را از خوردن گوشت شتر نژاد خراسانى « 3 » و كبوتر پاپر نهى كرده است . امام عليه السّلام فرمود : « لا بأس باكل البخت و أكل الحمام المسرول ؛ خوردن گوشت شتر نژاد خراسانى و گوشت كبوتر پاپر ، اشكالى ندارد » . هم‌چنين از امام رضا عليه السّلام درمورد گوشت و شير شتر نژاد خراسانى پرسش شد ، حضرت فرمود : « لا بأس به ؛ « 4 » اشكالى ندارد » 10 - نيز از امير مؤمنان عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : « اطيب اللحمان لحم فرخ قد نهض او كاد ينهض ؛ « 5 » لذيذترين گوشت ، گوشت پرنده‌اى است كه توان پرواز داشته و يا در آستانهء به پا خاستن باشد » هم‌چنين از آن حضرت منقول است كه فرمود : « من سرّه أن يقلّ غيظه فليأكل لحم الدرّاج ؛ « 6 » كسى كه خرسند مىشود خشمش كاهش يابد ، بايد گوشت درّاج تناول كند » . 11 - هم‌چنين از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه به حضرت عرض شد : چرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سردست گوسفند را بيشتر از ساير اعضاى آن دوست داشت ؟ امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : « لأنّ آدم قرّب قربانا عن الانبياء من ذريّته فسمّى لكل نبىّ من ذريّته عضوا و سمّى لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله الذراع ، فمن ثمّ كان عليه السّلام يشتهيها و يفضّلها و يحبّها ؛ زيرا حضرت آدم عليه السّلام زمانى كه از طرف پيامبران دودمان خويش به پيشگاه خدا قربانى انجام داد هرعضوى از آن قربانى را به اسم يكى از پيامبران ناميد و ذراع و سردست گوسفند قربانى را به نام پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نام نهاد به همين دليل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اين عضو تمايل داشت و آن را بر ساير

--> ( 1 ) . كافى ج 6 ، ص 311 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . در منبع اصلى آمده است كه : مردى از هواداران ابو الخطاب مردم را از خوردن گوشت شتر نژاد خراسانى و . . . نهى كرد . ( 4 ) . كافى ج 6 ، ص 311 . ( 5 ) . همان ص 312 . ( 6 ) . همان .